ازاخبارکه تمام تن مرالرزاند .
ناگهان گیج وبی حواس شدم. خبراین بود:((کودکی دیروز درحوالی شهرخرمشهرقصه ای
جاودان وزیباساخت : تا نیفتد به دست دشمن ،شهر،به کمربست چند نارنجک رفت وخود را به
زیرتانک انداخت تانک،آتش گرفت ودشمن هم گیج ومبهوت ماند و با وحشت شد فراری زترس
آن کودک.
او ولی غرق خون پاکش بود.))
گل صدبرگ،صد ورق شده بود درملاقات تانک ونارنجک...